حاج ملا هادي السبزواري
175
شرح مثنوى
بر سر و ريش تو خنديدن رواست ليك در روى تو خنديدن رواست اگر خواسته باشى رجوع كن ( ( 3040 ) ) مال دنيا شد تبسمهاى حق * كرد ما را مست هم مغرور خلق ن 150 16 - ك 61 8 هم مغرور خلق : در بعض نسخ لفظ هم نيست . مغرور و خلق - به كسر لام - يعنى كهنه . ( ( 3041 ) ) فقر و رنجورى بهشت است اى سند * كان تبسم دام خود را بر كند ن 150 17 - ك 16 9 بهشت است : يعنى فقر حتى صورى آن بهشت سعادت است چه نفوس ضعيفه را توفيق جبرى سعادتى است و هوس را لجامى است . ( ( 3047 ) ) گرگ خود چه سگ بود كو خويش ديد * پيش چون من شير بىمثل و نديد ن 151 3 - ك 61 13 چه سگ بود : از صنعت مراعات النظير است . نديد : از صنعت توجيه است كه محتمل الوجهين گويند ، يك وجه معنى شبيه و نّد ، يكى نديد ( فارسى ) نفى ديد خود . و بنا بر وجه دوم صنعت طباق السلب هم دارد با « ديد » در مصراع اول . ( ( 3049 ) ) چون نديدش مغز تدبير و رشيد * در سياست پوستش را از سر كشيد ن 151 5 - ك 61 14 تدبير و رشيد : يعنى نديدش رشيد . و بدون « واو » ، تدبير رشيد - به اضافه - در بعض نسخ هست . و اين اولى است . گر چه غالب دارم اندر بذل فضل گاه گاهى هم كنم از عدل فصل ن ندارد - ك 16 16 گر چه غالب دارم اندر بذل : به سكون لام فضل بر ضاد معجمه . گاه گاهى هم كنم از عدل : به سكون لام فصل به صاد مهمله ، يعنى حكم . كه حاكم عدل را فاصل و فيصل بين الحق و الباطل گويند و كلام از صنعت ذو القافيتين است و مضمون دعاست كه « رَبَّنا عامِلنا بِفَضلِكَ وَلا تُعامِلنا بِعَدْلِكَ » . ( ( 3053 ) ) هر كه اندر وجه ما باشد فنا * كل شىءٍ هالك نبود جزا ن 151 9 - ك 61 17 هر كه اندر وجه ما باشد فنا : در احاديث مأثوره از اهل بيت عليهم السلام فرمودهاند : « نَحنُ اَلوَجه الباقى وَلَيسَ الوَجه كُنه الذّاتِ الأقدَسِ » ( 1 ) و اين كلمات مولوى در باب انسان كامل كه باب الله و وجه الله و اسم الله الاعظم صريح است درين مطلوب . ( ( 3057 ) ) گفت من گفتش برو هنگام نيست * بر چنين خانى مقام خام نيست ن 151 16 - ك 61 21
--> ( 1 ) توحيد صدوق ، ص 150 بدون ذيل .